گریه

دیشب خوابهای اعصاب‌خرد‌کن می‌دیدم. توی خواب کلی گریه کردم. آنقدر که دماغم قرمز شده بود. صبح خسته و کوفته و عصبی از خواب بیدار شدم. سر صبحانه سر یک موضوع احمقانه زدم زیر گریه. هروقت گریه می‌کنم، با دلایل مختلف سعی می کند مرا از گریه کردن منصرف کند. معمولا دلیلش این بود که: گریه نکن، ویتامین ث بدنت کم می شود! اما امروز یک دلیل جدید پیدا کرده بود: گریه نکن، سوء هاضمه می گیری! هرچه فکر کردم، نتوانستم ربط گریه و سوءهاضمه را کشف کنم.

 حالا دیگر شیر اشکم وا شده بود و بند نمی آمد. داشتم فکر می کردم: این همه اشک از کجا می آید؟ غده های اشک چطور در مدت کوتاهی اینقدر اشک تولید می کنند؟ اصلا غده های اشکی چه اندازه ای هستند؟ قد یک کنجد، یا قد یک نخود؟ اصلا جه جوری اشک تولید می کنند؟

امان از این مغز من که در اوج احساسات هم هیچ وقت دست از تجزیه و تحلیل بر نمی دارد! مدام سوالهای مختلف طرح می کند. سوالهایی که حتی حوصله ی این که بروم و بگردم و جوابشان را پیدا کنم هم ندارم. به این ترتیب یک سوال بی جواب دیگر هم به مجموعه ی سوالهای زندگیم اضافه شد. رفتم دستشویی که صورتم را بشویم. در آینه دیدم که دماغم قرمز شده است.

/ 2 نظر / 11 بازدید
نیوشا

لامپ کم مصرف هم ضررهایی دارد[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][خداحافظ]

قاسم

شام کم‌تر حله حوله بخور