تناقض‌گویی سعدی

١)  ما خود نمی‌رویم دوان از قفای کس              او می‌برد که ما به کمند وی اندریم

 

٢)  او را خود التفات نبودش به صید من             من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

 

باربانیا

/ 4 نظر / 14 بازدید
سحر

صبح گاهان با خیالت با دلی پراز رمز و راز با نسیم خوشبوی جانت در بستری که بوی ترا دارد نفسی که عطر ترا دارد آغاز میکنم بودنم را گل یاس نگاهت در جانم خانه کرده رنگ چشمان تو رنگ آسمانم شده عطر جانم بوی گلهای تن ترا دارد حرف اولم، حرف آخرم تویی صدایم صدای توست خانه ام ترا فریاد میکند چشمانم ترا جستجو میکند دستانم ترا می کاود نگاهم به در مانده گریه ام رود خانه نامت شده خنده ام ترا صدا میزند من در وادی تنهاییم ترا می خواهم آیا یاد داری مرا آنزمان که دل را بتو باختم آنزمان که ایمانم را در گرو چشمانت گذاشتم سلام روزت بخير باشه....عالي...حرف نداره..وبلاگ زیباتون می گم خیلی خوشحالم که گذرم به وبلاگ قشنگت افتاد...دوست داشتی به کلبه جدید منم سربزن تازگی ها اسباب کشی کردم..[نیشخند]به هرصورت قدوم شما مهمان عزیز به روی جفت چشمان ماست درضمن تا یادم نرفته بگم در وبلاگم سریال جومونگ(جلوتر از تلویزیون) و یوزارسیف( نسخه آمریکایی) هم گذاشتم..روزت قشنگ و دلفریب مهربان[بغل][گل][گل]

hamid

سلام اجازه میدهید با هم تبادل لینک داشته باشیم ؟ در صورت صدور اجازه از طرف شما . ما رو با نام " تفریح و سرگرمی " لینک کنید یا اصلا یه کار دیگه . بیاید تو نظرات بگید که اول ما شما رو لینک کنیم منتظرم . راستی حتی اگه نخواستید با هم تبادل لینک داشته باشیم . حداقل یه سر به من بزن . نمیدونی چقدر خوشحال میشم مرسی

قاسم

گویا باز هم پرتم. چرا من تناقضی در این دو بیت نمی‌بینم؟ در بیت اول جناب سعدی می‌گوید در کمند گیر کرده است و چون گیر کرده است مجبور است به دنبال شکارچی حرکت کند. در بیت دو٫ سعدی می‌گوید خودش خودش را در تله انداخته است. اما حالا چه کند که در تله است و راه فراری ندارد

قاسم جان پرت نیستی فدات منظورش یاره عشقه خودخواه و شاید ناآگاه هست که جذبش شدیم آره منم همین طوری دنبال یه نفربا تمام وجودم میرفتم اما دیدم که هرچه من نازمی کشم اون اصلا نازنیست دیگه برای هیچ کس اشکمو دربه درنمی کنم این شعرجناب سعد ی مال دوره خودشه تاریخ مصرفش گذشته آره جونم