گربه­ ی احمق

داشتیم با ماشین وارد پارکینگ می ­شدیم که یک گربه­ ی سیاه که تمام بدنش جز یک لکه زیر چانه­ اش سیاه بود و دو چشم سبزش در تاریکی برق می­ زد, سر و کله­ اش پیدا شد و صاف آمد به طرف در پارکینگ. در با کنترل از راه دور بسته شد و من فکر کردم گربه که بسته شدن در را دیده, مسیرش را عوض کرده. ولی چند ثانیه بعد سرم را برگرداندم و دیدم نه خیر! گربه ­ی احمق خواسته از لای در خودش را رد کند و آنجا گیر کرده و دارد جیغ و داد می­ کند و پیچ و تاب می­ خورد. صحنه­ ی چندش ­آوری بود. سریع دکمه­ ی باز کردن در را زدیم و گربه با حداکثر سرعتی که می­ توانست از لای در بیرون پرید و فرار کرد. چیزی که نفهمیدیم این بود که به چه دلیلی اصرار داشت وارد پارکینگ شود. شاید می­ خواست از باد تند و سرد بیرون فرار کند. ولی تا آخر عمرش این کار را تکرار نخواهدکرد.

 

باربانیا

 

/ 0 نظر / 14 بازدید