«باربا» ها
۱۳۸۸/٩/۱٩
بچه داری

دوستان اومده بودن دیدن من و باربانی نی. داشتیم با بارباماما از تجربیات مشترک سخت بعد از زایمان می گفتیم. رنگ از روی باربازو پرید و گفت: تا حالا کسی بچه دار می شد بهش می گفتم قدم نورسیده مبارک، ولی مثل این که بهتره بگم خدا صبرتون بده!

خلاصه چیزی که آدم انتظارش رو نداره، سختیهای طاقت فرسای بچه داریه. چیزی که آدم انتظارش رو داره، شیرینی مادر شدنه و لذت بچه بزرگ کردن. برای همین هم وقتی بچه میاد، آدم تا مدتها شوکه است و نمی دونه با این موجود ناتوان که زبونش رو نمی فهمه و اون هم زبون آدم رو نمی فهمه چیکار باید بکنه. هیچ کس هم نیست که به آدم بگه چیکار باید کرد، حتی کسایی که شش هفت تا بچه بزرگ کرده ان، فرمول مشخصی برای برخورد با مشکلات یک نوزاد ندارن. و بدتر از همه این که تو آمادگی روحی برخورد با این سختیها رو اصلا نداری. وقتی بارداری همه میگن آخی! خیلی سخته! بزودی راحت میشی! ولی واقعیت اینه که تمام سختیهای بارداری و زایمان در برابر سختیهای هفته های اول بعد از زایمان قابل صرفنظرند.

ظاهرا این سختیها هیچ وقت کم نمی شن، فقط شکل عوض می کنن. تو تا آخر عمر اسیر موجودی هستی که هم اون به تو تو وابسته است و هم تو به اون. ولی کم کم صبرت زیاد میشه و سختیها دیگه از پا درت نمیارن و لذتها هم بیشتر میشن. تا حالا نمی دونستم مادر شدن چه پدیده ی عظیمیه. حالا احترامم نسبت به همه ی مادرها زیاد شده و می فهمم که چرا میگن بهشت زیر پای مادران است. به نظرم چند ماه بچه داری کافیه تا گناهای یک نفر پاک بشه!

باربانیا

باربا ...
لینک
۱۳۸۸/۳/۱٤
 

درک خیلی از قواعد زبان ترکی برای ما فارس زبانها خیلی سخت است. اما در این بین از همه سخت تر قاعده ی مختصر کردن اسمهاست. من هیچ وقت نفهمیدم چطور "اکبر" تبدیل به "اپی"، "جواد" تبدیل به "جابه"و "منصور" تبدیل به "مجی" می شود. البته اینها فکر کنم مخصوص زنجان است و شهرهای دیگر مدل خودشان را برای مختصر کردن اسمها دارند. مثلا در اردبیل به محمد می گویند "ممی"! چند نمونه ی دیگر از این اختصارات اینها هستند:

رقیه > روقان

ربابه > روبوش

عفت > عوفان

باربا ...
لینک
۱۳۸۸/۳/۱٠
گربه­ ی احمق

داشتیم با ماشین وارد پارکینگ می ­شدیم که یک گربه­ ی سیاه که تمام بدنش جز یک لکه زیر چانه­ اش سیاه بود و دو چشم سبزش در تاریکی برق می­ زد, سر و کله­ اش پیدا شد و صاف آمد به طرف در پارکینگ. در با کنترل از راه دور بسته شد و من فکر کردم گربه که بسته شدن در را دیده, مسیرش را عوض کرده. ولی چند ثانیه بعد سرم را برگرداندم و دیدم نه خیر! گربه ­ی احمق خواسته از لای در خودش را رد کند و آنجا گیر کرده و دارد جیغ و داد می­ کند و پیچ و تاب می­ خورد. صحنه­ ی چندش ­آوری بود. سریع دکمه­ ی باز کردن در را زدیم و گربه با حداکثر سرعتی که می­ توانست از لای در بیرون پرید و فرار کرد. چیزی که نفهمیدیم این بود که به چه دلیلی اصرار داشت وارد پارکینگ شود. شاید می­ خواست از باد تند و سرد بیرون فرار کند. ولی تا آخر عمرش این کار را تکرار نخواهدکرد.

 

باربانیا

 

باربا ...
لینک
۱۳۸٧/۱۱/٥
تناقض‌گویی سعدی

١)  ما خود نمی‌رویم دوان از قفای کس              او می‌برد که ما به کمند وی اندریم

 

٢)  او را خود التفات نبودش به صید من             من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

 

باربانیا

باربا ...
لینک
۱۳۸٧/۱٠/٢٥
گریه

دیشب خوابهای اعصاب‌خرد‌کن می‌دیدم. توی خواب کلی گریه کردم. آنقدر که دماغم قرمز شده بود. صبح خسته و کوفته و عصبی از خواب بیدار شدم. سر صبحانه سر یک موضوع احمقانه زدم زیر گریه. هروقت گریه می‌کنم، با دلایل مختلف سعی می کند مرا از گریه کردن منصرف کند. معمولا دلیلش این بود که: گریه نکن، ویتامین ث بدنت کم می شود! اما امروز یک دلیل جدید پیدا کرده بود: گریه نکن، سوء هاضمه می گیری! هرچه فکر کردم، نتوانستم ربط گریه و سوءهاضمه را کشف کنم.

 حالا دیگر شیر اشکم وا شده بود و بند نمی آمد. داشتم فکر می کردم: این همه اشک از کجا می آید؟ غده های اشک چطور در مدت کوتاهی اینقدر اشک تولید می کنند؟ اصلا غده های اشکی چه اندازه ای هستند؟ قد یک کنجد، یا قد یک نخود؟ اصلا جه جوری اشک تولید می کنند؟

امان از این مغز من که در اوج احساسات هم هیچ وقت دست از تجزیه و تحلیل بر نمی دارد! مدام سوالهای مختلف طرح می کند. سوالهایی که حتی حوصله ی این که بروم و بگردم و جوابشان را پیدا کنم هم ندارم. به این ترتیب یک سوال بی جواب دیگر هم به مجموعه ی سوالهای زندگیم اضافه شد. رفتم دستشویی که صورتم را بشویم. در آینه دیدم که دماغم قرمز شده است.

باربا ...
لینک
۱۳۸٧/۱٠/٥
سیب و دانه

در کلاس یوگایی که من می‌روم، یک تخته سفید (وایت برد) هست که یکی از معلمهای یوگا روی آن چیزهای مختلف می نویسد که معمولا پیامهای اخلاقی، روحی هستند. این بار یک شعر جالب نوشته بود که نمی دانم از کیست. شعر این بود:

در میان هر سیب

دانه ها محدود است

در دل هر دانه

سیبها نامحدود

چیستانیست عجیب

دانه باشیم نه سیب

 

 

 

باربا ...
لینک
۱۳۸٧/۸/٢۱
سمیناروفوبیا

اینجا هفته ای شونصد تا سمینار در زمینه های مختلف وجود دارد. از عمومی گرفته تا رشته های کاملا تخصصی. من معمولا اگر وققت کنم، سر سه سری از این سمینارها می روم. ولی از امروز یک تصمیم گرفته ام. آن هم این که سر هیچ سمیناری نروم! مگر این که موضوع سمینار را کاملا بلد باشم و بدانم که سمینار دهنده بلد است سمینار بدهد. از آنجایی که از هر چهل نفر یک نفر هم بلد نیست طوری سمینار بدهد که مخاطبان خوابشان نبرد و چیزی از کل سمینار دستگیرشان بشود، سر سمینار نشستن یک وقت تلف کردن شکنجه آور بیش نیست.

باربانیا

باربا ...
لینک
۱۳۸٧/٦/۱٦
همزمانی ناخوشایند

اکثر مواقع در اتاق کارم نیمه باز است. در هفته تعداد انگشت شماری تلفن به اتاقم می شود. در هفته تعداد انگشت شماری آدم به اتاقم مراجعه می کنند. نمی دانم چرا همیشه موقعی که درم بسته است، کسی تلفن می کند و درست در همان موقع کسی در می زند و معمولاٌ هم تلفن طوری است که نمی توانم قطع کنم و بگویم: بفرمایید. و نمی دانم چرا شخص پشت در صدای با تلفن حرف زدن مرا نمی شنود و فکر می کند که نیستم.

باربانیا

باربا ...
لینک
۱۳۸٧/٦/٦
خانه از پایبست ویران است

آدم تا درگیر یک سری مسئولیتهای اداری نشود، نمی فهمد چقدر وضع مملکت خراب است و درک نمی کند که چرا ما کشوری هستیم با این همه مشکلات. حالا من هنوز درگیر مسئولیتهای جدی نشده ام، ولی با درگیری با یک سری مسئولیتهای جزئی چیزهایی دستگیرم شده که مخم دارد سوت می کشد. واقعاٌ نمی فهمم رئیس جمهور بر چه اساسی می گوید می خواهیم جهان را مذیریت کنیم. سیستم مدیریتی ما از کوچکترین واحدهای اجرایی تا بزرگترینشان که وزارتخانه ها باشند، کاملاٌ بدون نظم و برنامه ریزی اداره می شوند.بدترین خاصیت این سیستم این است که اگر هم کسی بخواهد نظمی درش ایجاد کند، یا آنقدر مشکلات مختلف برایش پیش می آید که منصرف می شود و یا اگر پافشاری کند، توسط خود سیستم حذف می شود.

با این وضعیت و با توجه به این که کسانی که بتوانند به بهتر شدن این سیستم کمک کنند، همه به نوعی فراری داده می شوند، به هیچ وجه آینده ی خوبی در انتظار این کشور نیست. کشوری که با این همه ضعف، تمام نخبگانش را هم به خارج فراری می دهد، معلوم نیست چطور می خواهد پیشرفت کند.

حالا بگذارید چند نمونه از مشکلات دانشگاهها و وزارت علوم را ذکر کنم.

1) مشکلات مالی: هیچ وقت معلوم نیست که یک دانشگاه تا پایان سال چقدر پول برای خرج کردن دارد.معمولاٌ شش ماه از سال می گذرد و تازه بودجه ای که برای دانشگاه تصویب شده، به آن ابلاغ می شود. مسخره تر این که از آن بودجه ی اعلام شده هم شاید فقط نصفش را بدهند و بقیه اش را حذف کنند. حالا حساب کنید چطور یک دانشگاه می تواند برای دخل و خرجش برنامه ریزی کند. ولی تقصیر فقط از وزارتخانه نیست. خود دانشگاهها هم هیچ وقت برنامه ریزی برای خرجهایشان ندارند و آن پولی را هم که دارند، با حساب و کتاب خرج نمی کنند. معمولاٌ آخر سال تازه یادشان می افتد که خرج و دخلشان را حساب کنند و آنوقت دو حالت ممکن است پیش بیاید: یا پول اضافه آورده اند که سعی می کنند تا پایان سال به هر روش احمقانه ای که به ذهنشان می آید خرجش کنند، یا خرجشان از دخلشان بیشتر شده که آنوقت تا پایان سال دیگر هیچ خریدی نمی توانند بکنند و همه ی کارها به سال بعد موکول می شود.

2) مشکلات آموزشی: هرسال در دانشگاه مشکلات زیادی با دانشجویان مشروطی و درصدد اخراج پیش می آید. یکی از مشکلات چنین دانشجویانی این است که از  قوانین آموزشی بی اطلاع هستند. مثلاٌ نمی دانند در چه شرایطی اخراج می شوند، معدلشان باید چند باشد تا اخراج نشوند، تا  چه موقع باید استاد راهنما تعیین کنند، در چه شرایطی می توانند مرخصی بگیرند و غیره. معمولاٌ هم موقعی این چیزها را می فهمند که کار از کار گذشته است. البته علی الاصول موقع ثبت نام یک نسخه از آیین نامه ی آموزشی به دانشجویان داده می شود تا با قوانین آموزشی آشنا شوند. ولی مشکل این آیین نامه ها این است که همیشه یا قدیمی هستند و شامل بخشنامه ها و اصلاحیه ها نیستند، یا ناقصند و در مورد بعضی امور مهم چیزی در آنها گفته نشده.

ما برای رفع این مشکل تصمیم گرفتیم یک نسخه ی کامل از قوانین آموزشی جدید وزارت علوم را تهیه کنیم و به دانشجویان بدهیم. اما نه تنها اداره ی آموزش دانشگاه چنین منبعی در دست نداشت، بلکه در سایت وزارت علوم هم هیچ آیین نامه ای یافت نمی شد. بعد از این که کسی را حضوری به وزارتخانه فرستادیم تا یک نسخه از آیین نامه ها را برای دانشگاه بگیرد، حتی آنجا هم چنین چیزی به صورت آماده وجود نداشت! حالاقرار است بگردند و پیدا کنند و آماده کنند و به ما بدهند!

رئیسمان می گوید: من فکر می کردم دیگر در وزارتخانه باید چنین چیزی به صورت آماده وجود داشته باشد! فکر نمی کردم اینقدر همه چبز رو هوا باشد! می گویم: اگر رو هوا نبود که وضع کشور این نبود!

 

باربا ...
لینک